یک دقیقه نعشگی
-
تاریخ: 1405/7/16 ساعت: 19:35
ذ ه نـَ ـش پـُـر بـود از هرزگی... فـکرَش در گــرو ش هو تــ ش بـود.. . اَز خود بیـخود میـشد وقتـی دختـــر رآ میدیــد تمــآمـِ دیـن و مذهبـ ـش بینِ پآهآیـ ـش خلآصه میـ شـد! وقتــی زبآنـ ـش هـ ــرز میرفـت رویِ بدنـ ـش بآورش دآشتی خ ریـ ت ا ز خودت بـود... خودتـ رآ خرجِ کســی کردی که،.. مغــزش رآ بآ آل ـ...
یک دقیقه نعشـــــگی...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
ذهنـَـش پـُـر بـود از هرزگی... فـکرَش در گــرو شهوتــش بـود... اَز خود بیـخود میـشد وقتـی دختـــر رآ میدیــد تمــآمـِ دیـن و مذهبـ ـش بینِ پآهآیـ ـش خلآصه میـ شـد! وقتــی زبآنـ ـش هـــرز میرفـت رویِ بدنـ ـش بآورش دآشتی خریـت از خودت بـود... خودتـ رآ خرجِ کســی کردی که،.. مغــزش رآ بآ آلــتـش
هرزپریدن!!!
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
سينه بند هرزگي ام را باز كرد...و در بستري كه گناه برايم بي تفاوت شده بود بر پيكرم لغزيد... و تو نمي داني كه لحظه لحظه عصيان،شهوتش را تنها با يك تصور تاب آوردم... جوراب نجابتم را بالا كشيدم،سينه بند هرزگي ام را بستم و چه خوب است كه غذاي گرم مي خورد امشب كودك بيمارم...
لعنت به این زمونه!لعنت به همه...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
من ...جام چشمــــــــــهایت رابا عشـــــق،... یک جا سر کشیدمو تــــــو چه بی هــــــــوا...تمام هستی ام شدی....! +هی تو هرزگی کن... در آن دور دست ها معشوقه ات در آغوش فاحشه ای نفس نفس میزند
خیانت...هه
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
بوی گنــد خیانت تمام شهر را گرفته...! مردهای "چشم چــران" زن های "خـــائن"پسرهای "شهــوت ران " دخترهای "پـــول پرست"پس چه شد آدمیت ؟؟؟چیدن یک سیــب و اینهمه تقــــاص؟!
....
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
من نه یک فاحشه ام.. نه یک مذهبی پاکیزه... نه یک سنگ نه یک فرشته اسمانی برای رسیدن به من نه لازم است پول بدهی نه سوار بنزشوی نه مثل قهرمان داستان ها رفتار کنی تنها کافیست خودت باشی اگرتو به هم جنسای من میگویی اهن پرست انگشت شمار نیستند مردان اندام رست...
فردا...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
فرقی نمیکند دیگر چوپان دروغ بگوید یا راست . . . گرگهای این حوالی آنقدر گرسنهاند که آدمها را هم میدرند!!! +زیاد زور نزن هیچ اعتباری نیس...سری که الان رو شونه هاته فردا لای پای یکی دیگه نباشه
من بدونه من...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
مــَـرا ڪُــجــا صـَـבَقـــﮧ ڪــرבﮮ ؟؟؟ڪـــﮧ مُــבامــ بَــلاﮮبــﮯ تـــو بــوבטּ سـَــرَمـــ مــﮯآیَــב ...+گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و برویوقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی
شرف داشته باشین...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
من و ته سیگار و پنجره نیمه بازمانده ایم که کدام یکبرای سقوط مناسب تریم؟*************یاد لبهایت که می افتم,هوش از سرم می رود....راستی !!!این روزها...هوش چه کسی را می بری,خیانت کار دوست داشتنی من ؟!.....*************دخترک برگشتچه بزرگ شده بودپرسیدم: پس کبریت هایت کو؟پوزخندی زد...گونه اش آتش بود، سرخ
رفیــــــــــــــــــــــق
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
خـــــــــماریه نبودنت را میکشم رفیق...اما هرگزتن به نعشــــــــــــگی با نامردان نخواهم داد.....!!! +سلامتی رفیقای دیروز که شدن لاشی های امروز....
Aghushe to...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 9:27
من و ته سیگار و پنجره نیمه بازمانده ایم که کدام یکبرای سقوط مناسب تریم؟*************یاد لبهایت که می افتم,هوش از سرم می رود....راستی !!!این روزها...هوش چه کسی را می بری,خیانت کار دوست داشتنی من ؟!.....*************دخترک برگشتچه بزرگ شده بودپرسیدم: پس کبریت هایت کو؟پوزخندی زد...گونه اش آتش بود، سرخ